نمی دونم اخر این عشق می خواد چی بشه
باهم دیشب اشتی کردیم ولی امروز صبح با یک توافق باز جدا شدیم
خودم نمی دونم چی رو باور کنم
تنها چیزی که برای ما مونده همون خواهر برداری هستیم که تو دانشگاه هوای هم رو داشتیم
این چند روز خیلی به دوتایی ما سخت گذشت
بیشتر از من به اون سخت گذشت
با هم تصمیم گرفتیم بشیم همون خواهر برادری که با اینکه از یک پدر و مادر نیستند ولی از خواهر برادرای واقعی بیشتر هوای هم رو دارن تا به بینیم بعد خدا چه راهی رو توی زندگی برای ما باز می کنه
به اینده دل بستیم
ولی عشق واقعی به هم رسیدن نیست عشق واقعی به یاد هم بودنه
هیچ کس برای من اون نمی شه و می دونم کسی هم نمی تونه جای من رو توی دل اون بگیره
خودم نفهمیدم چی نوشتم هرکی فهمید بهم بگه تا از فکر این نوشته در بیام